من آدم زندگی کردن با گذشته نیستم ولی این دلیل نمی شه که از یادآوری بعضی از خاطره ها قند تو دلم آب نشه یا نتونم لاس بزنم با خاطره هام. امسال اولین سالی بود که بابت نو شدن سال هیچی اینجا ننوشتم. یه جور مقاومت بود انگار چون اصلا دلم نمی خواست سال نود تموم بشه. خیلی دوست داشتم این نود رو. یه جوره خوبی بود. گیرم نه اونجوری که من انتظارشو داشتم، ولی خوب بود. دوسش داشتم خیلی. پر از اتفاقات غیر منتظره. راستش برای سال جدید ویژن خاصی هم نداشتم جز آرزوی سلامتی برای همه. کلا به این نتیجه رسیدم که آدم هر چیزی رو بخواد به دست میاره فقط گاهی تلاش لازمه گاهی صبر. فقط سلامتیه که اگه نداشته باشی کاریش نمی تونی بکنی. بیخود نیست موقع زدن لیوانها به هم می گن به سلامتی!!!

 

خوب اتفاق های نود رو باید بنویسم که یادم بمونه، برای روز مبادا

 

از خریدن ها که گفتم، احساس امنیت خوبی بود.

آخرین روز مهر ماه نود هم هست. یادم بمونه

جدایی نادر از سیمین هم بود.اصغر فرهادی باز شاهکار کرد. خاطره گلدن گلوب و اسکار عالی بود، عالی.

12 آذر نود رو حتما باید یادم بمونه. نقطه عطف زندگیمه. تا حالا لطف به این بزرگی در حق خودم نکرده بودم. ممنونم از خودم.

رویای زندگیم هم برآورده شد تو این سال. هنوزم باورم نمیشه. برآورده شدنش هم مثل یه رویاست هنوز. آخ آخ. یادآوریش هم حالمو خوب می کنه. از اون روز به بعد، هر وقت بمیرم دیگه هیچ حسرتی ندارم. یعنی حال اون روزهام خریدنی بود، خریدنی...

یه قدم هایی هم برداشتم در جهت مسیر جدیدی که می خوام بدم به زندگیم. راضیم از این حرکت. حس خوبی داره، تا ببینم واقعیت چقدر نزدیکه به ذهنیاتم.

 

سال نود و یک هم خیلی فرقی با بقیه سالها نداره. داره میگذره برا خودش. آروم و بی سر و صدا. من همچنان منتظرم ولی جنس انتظارم فرق کرده. راضیم از حال و روز الانم. خوبه. یه آرامش خوبی دارم اصلا. دوسش دارم.

 

 

 

/ 0 نظر / 17 بازدید