از دل و ديده، گرامی تر هم آيا هست؟

         ـ دست ،

                 آری ز دل و ديده گرامی تر :

                                                           دست!    

هر چی فکر ميکنم يادم نمياد. از چه وقت، چه موقع ، بواسطه چه تجربه يا انديشه ای ولی يه موقعی فهميدم که چه رابطه عميقی بين آدمها و دستاشون وجود داره. يه دست چقدر حرف برای گفتن داره. چقدر ميشه از يه دست چيز فهميد.

     دست در دست کسی،

                                       يعنی: پيوند دو جان!

    دست در دست کسی،

                                       يعنی :  پيمان دو عشق!    

     دست در دست کسی داری اگر،

                                                 دانی، دست ،

                   چه سخنها که بيان ميکند از دوست به دوست

شنيده بودم که چشمها آيينه قلبن ولی برای من اينطوری نيست. من از دست آدمها خيلی چيزا ميفهمم. اصلا وقتی با آدم جديدی بر ميخورم به جای نگاه کردن به چهره اش اول به دستشش نگاه ميکنم. جالب اينه که اگه دستشو دوست داشته باشم قيافش برام بی اهميت ميشه. نميدونم شايد من زيادی خول و چلم ولی حس ميکنم دست چيز خيلی با ارزشيه همانطور که در يه جای ديگه شعر، مشيری ميگه:

  

  شرف دست همين بس که نوشتن با اوست!

                    خوشترين مايه دلبستگی من با اوست

 

ميدونم که درست نيست آدمها رو از ظاهرشون قضاوت کرد ولی من زمانی ميتونم يه نفر رو دوست داشته باشم که دستهاش رو دوست بدارم. ميدونم اين خيلی عجيب و خول و چليه ولی اينطوريم ديگه کاريش نميشه کرد. تازه اگه کسی چپ دست باشه که دو برابر بيشتر روم تاثير ميزاره. نميدونم چرا احساس ميکنم آدمهای چپ دست با آدمهای عادی فرق دارن. انگار يه جورايی منحصر به فرد ترند. خلاصه که من ممکنه چهره کسی رو فراموش کنم ولی دستش رو هرگز.من ميتونم ساعتها به يک دست خيره بشم و از ديدنش لذت ببرم.به صفحه ناخنها نگاه کنم، به کشيدگيشون، رگهای روی دست رو ببينم و نرمی يه دست رو حس کنم. وااااااااااااای که نميدونيد چه حس خوبيه. اصلا يه جورايی فوق العاده است. برای من که اينطوريه.

         دست گنجينه مهر و هنر است:

   خواه بر پرده ساز،

   خواه بر گردن دوست،

   خواه بر چهره نقش،

   خواه بر دنده چرخ،

   خواه بر دسته داس،

 

   خواه در ياری نابينايی،

   خواه در ساختن فردايی!

 

    خلاصه اين همه حرف زدم که بگم هنوز هم يه دست ميتونه دليل حرکت انرژی بين هاله های من بشه!!!!!!!!

 

************

ديروز هم که خيلی خوش گذشت. از همه عوامل تشکر ويژه. اگه دلتون خواست يذره به من بخنديد به اين خيره سر، سر بزنيد.ميدونم يه روزی دلم برای اين روزا خيلی تنگ ميشه. خيليييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييی...

 

 

/ 27 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حميد

وبلاگ جالبی داريد به من هم سر بزنيد سال نو مبارک سبز باشيد

sina

سلامی چو بوی خوش آشنايی حق مدد

پریسا

سلام ... چقدر طولانی اما باهال بود ... بيا پيشم که دلم برات تنگ شده ...

حسين

سلام مهتا جان . ممنون که اومدی به جلسه ی ما و در بحث شرکت کردی . باز هم بيا . فهميدی که جلسه ی بعد رو در پارک جمشيديه برگزار می کنيم . حالا بعدا خبرش رو بهت ميدم . عکسها رو هم در گروه ايليا ببين . و اينکه اون يکی وبلاگم اسمش هست : pishdaramad.persianblog.ir

بي نشان

کاملا باهات درباره دست موافقم اما نگفتی آن کسی که دست نداره چی؟!!!!!!!!!!!!!/

Fredrik

من چپ دستم، پس منو خيلی دوست داری؟. چون گفتی که قيافه برات مهم نيست پس خيالم راحت شد بخاطر چشای تو هم رفتم و زلفای نداشتمو پای چلاقم و سر تخم مرغيم. خدا رو شکر ميکنم که اين چپ دستی رو به من داد که يکی دوسم داشته باشه.D:

aftabparast

خوب سال نو مبارک .من دارم ميرم.مامانم داره داد ميزنه.بوس و بدرود.

Ali

ساله نوت مبارک با يه عالمه آرزو...

glassgirl

چه جالب من دست چپ ام . اخ جون پس منحصربفردم . هرکسی زاه خودشو برای شناختن ادمها داره و تو هم از اين راه. خوبه . سال نو مبارک

کوروش

سال نو مبارک دوست من ارزش آدما به ظاهرشون نيست چه بهتر يه نگاهی به خودمون بتدازيم. آرزو ميکنم سال خوبی داشته باشی. بدرود