در من دختر بچه ایست که شیفته ی دستهایت شده، و نگاهت، و لبخندت. در من دختر بچه ایست که وجودت را تحسین می کند و به هر آنچه که هستی افتخار حتی. در من دختر بچه ایست که نمی فهمد وقتی تا یک هفته دیگر قرار است کل زندگیت را بگذاری و بروی، این حس و حال دیگر چه می گوید؟ در من دختر بچه ایست که از من هیچ حرف شنوی ندارد و به هیچ صراطی مستقیم نیست. در من دختر بچه سرکشی است که من دوستش می دارم، خیلی زیاد...

 

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
......................

ای مهتاهنوزهم دستهایش ..... چقدر قانون های دنیا مسخره است همیشه وقتی این صفحه را باز میکنم دل نوشته خودرا در ان میخوانم وهمیشه گریه ام میگیرد .این دختر بچه کی میخواهد بزرگ شود .دوست قدیمی من همیشه ارزو یم این بود برایت که غمهایت را باد ببرد به دور دستها جایی که هیچ دستی هیچ دلی را نلرزاند

..................

خیلی دلم برات تنگ شده خیلی .عجیب این روزها برام تکرار میشی.عجیب گاهی سخت یادت میکنم. عجیب تر،دلتنگت میشم.مهتا همه چیز تکرار شد همه چیز به همون اندازه سخت و سخت و سخت .و به همون اندازه من از دست دادم .غمگین شدم .و از همه بدتر باز هم سکوت کردم و این سکوت به اندازه همون سالها داره قلبم رو میخوره .تکرار شد تکرار .کاش هیچ وقت اتفاق نمی افتاد .با همه این حرفها همیشه دوستت داشتم .به همون اندازه که تو فراموش کردی

................

بنویس دلم برای نوشتنت تنگ شده