آه

نه ماه گذشت. نه ماه می دانی یعنی چه؟ یعنی عمر یک جنین در شکم مادرش. یعنی یک زندگی. قرار نبود این کودک تازه تولد یافته را رها کنی به انتظار. قرار نبود من رها شوم اینگونه به انتظار. امروز روز دیگریست برای من. امروز من دیگری متولد می شود با یک زندگی جدید. از امروز شاعر می شوم، می دانم،می دانم.  سخت است می دانم ولی از پسش بر می آیم. به خودم قول می دهم که از پسش بر بیایم. باید بتوانم. مهم نیست چقدر غمگینم. مهم این است که بتوانم. این نیز بگذرد را خوب می دانم ولی چگونه گذشتنش مهم است. من استاد قرار دادن خودم در موقعیت هایی هستم که همیشه هم فکرش و هم تحملش برایم سخت بوده و هست. چرایش را نمی دانم شاید یک جور مازوخیسم باشد. من به ما، به من و تو، قول می دهم که بتوانم از پس این زندگی جدید هم بربیایم. لت د سان شاین، لت ایت بیگین...

/ 2 نظر / 3 بازدید
.................

چند شبه که خیلی دلم گرفته از اون جایی که چه بخواهی چه بخواهم خونه تو خیلی وقتا رنگ و بوی دلتنگی های خودم رو داره. چند شب بود که میاومدم و وقتی میدیدم که نیستی دلم بیشتر میگرفت .امشب بودی و من باز دچار همون بغض پنهانی شدم .کاش این ترانه غم انگیز روزی پایان بگیره