نمی دونم چرا امروز حال و هوای دلم هم پاييزی بود.يه لحظه بارونی،بعد ابری بعد يهو آفتابی،دوباره ابری بعدش يه رعد و برق آروم، از اونايی که نمی ترسونتت، بعدشم يه مه غبار آلود همراه با وزش يه باد ملايم.

اين روزا حال و هوام اين شکليه .انگار بی ثبات شدم. ولی نه،در عين بی ثباتی ثبات دارم، مثل کمدم که در عين بی نظمی نظم داره.

**************

امروز يه لحظه ياد چشمات افتادم. چه چشمهای مهربونی داشتی. يهو دلم خواست کوچولو صدام کنی. قند تو دلم آب ميشد وقتی بهم ميگفتی کوچولو........ ميدونی، خيلی سخته که آدم فکر کنه یکی همجنس خودشه بعد دوباره طبق معمول تو پوزش بخوره .نميدونم چرا به اين موضوع عادت نمی کنم. هر بار که پيش مياد برام تازگی داره.احمقم ديگه يه جورايی، شايدم اميدوارم،هنوز اميدوار........

ميدونی اين همه اين اتفاقها ميفيه،هی اين موضوعات مشابه پيش مياد ولی من هنوز نميتونم از کسی متنفر باشم.انگار يه جورايی همرو دوست دارم.بی ريا،صادقانه،عاشقانه.......

**************

يه اتفاق جالب هم افتاد. نميدونم بعدش چی ميشه ولی تا همينجاش هم خيلی جالب بود.

خدايا چقده ما رو متحير ميکنی.ايوووووووووووووووووول...

/ 4 نظر / 3 بازدید
حسین

خب اين يه اتفاقه عاليه ، سعی کن با آگاهی بری جلو و خطايی نکنی تا اگه خدا بخواد به درجات بالاتری برسی...! ترک اين مرحله بی همرهی خضر مکن...

darya

صبر کن حافظ بسختی روز و شب عاقبت روزی بيابی کام را اسمانی باشی..................*

sad frog

حال و هوای همه اينطوری شده ... حال و هوای خوبيه ... واقعا خوشحالم که با کسی آشنا شدم که نميتونه از کسی متنفر باشه ... اين جور آدما کم پيدا می شن . پايدار باشی .