زندگی در پیش رو

 

یک جور خوشی خوبم این روزها. انگار سبک شده باشم. احساس می کنم خالی شدم. یک خلاء عمیق خوب. مدتها بود چنین حسی رو تجربه نکرده بودم. انقدر دور که یادم رفته بود زندگی بی دغدغه چه شکلیه. اینکه ممکنه بزودی ببینمت چنان حس خوبی داده به زندگیم که در وصف نمی گنجه. پر شدم از یه حال خوب اصلا. فقط گاهی یه ترسی می یاد سراغم. یه خود آزاری دیگه که اگه نشه چی. تا قبل از این انگار به ته خط رسیده باشم. تحملم تموم شده بود. الآن ولی انگار برگشتم به زندگی. همه چی خوب شده باز. ولی همش می ترسم. این ترسه گاهی اذیتم می کنه. حتی دلم نمی خواد سراغ بگیرم ازت که بگم میشه همو ببینیم یا نه. می خوام تو همین حال خوش بمونم نمی خوام خراب شه. انگار این حاله یه حبابه که نمی خوام بترکه. دلم نمی خواد فکر کنم این اتفاق نمی افته و برگردم به حاله قبلم. الآن خوبم. پر انرژییم. انگیزه دارم برای انجام همه اون کارهایی که می خوام. در هر صورت کاری نمی شه کرد که. باید امیدوار بود. فعلا باید با این حاله خوش حال کنم تا ببینم چی پیش می یاد.

 

 

پ.ن: راستی! عزیز بودی، عزیز تر شدی ...

 

 

/ 3 نظر / 11 بازدید
سحر

هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه، فرصت خوبیست برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که پیش روست. گاهی برای رسیدن باید نرفت سلام روزت بخیر عزیزم..خوبی ..من سحرم از لواشک ترش..اومدم دعوتت کنم به چشیدن یه تیکه از لواشک ترش..با یه آپ نه زياد جديد ولي قشنگ به معني واقعي كلمه تاحدودي نيمه ابري همراه با غبار و مه در لواشک ترش منتظر حضور گرم و صمیمی ات هستم زود زود بیا [چشمک] راستي مستند مرد يخي رو هم ببين بالاي وبلاگم گذاشتم جزو چندتا لينك قشنگم...منتظر نظرات ارزنده شما دوست عزيز هستم روز قشنگي داشته باشي مهربون[بغل]

مردم ایران سلام

سلام خیلی قشنگ و زیبا بود راستی به وبلاگ من بیا و دیدگاه و نظرت رو در رابطه با داستانهای شیرین شنیدنی بیان کن... ممنون[گل]

.................

هی مهتا تولدت مبارک .دلم برات تنگ شده کاش میشد برمیگشتیم به گذشته و بغلت میکردم .برسی به همه اون چیزهایی که تو رویاهات بود اگه تا حالا نرسیدی