و من مسافرم ای بادهای همواره

                          مرا به وسعت تشکيل ابرها ببريد...

 

نميدونم زمانی که سهراب اين شعر رو گفت چه حسی از اين زندگی رو داشت تجربه ميکرد. شايد مثل من انقدر ساکن مونده بود که دلش حرکت می خواست ، سفر می خواست و تجربه...

 نميدونم چه بلايی سرم اومده يا داره مياد. راست ميگی خيلی عوض شدم انقدر که همه شما هم در نگاهم تغيير کرديد. می بينی مدتيه چه بی سر و صدا و بی هياهو نشستم و فقط نگاه ميکنم. به خودم، به آدمها، به هر کی هست، به هر کی نيست.اگه بدونی چه راکدم، چه ساکن، پر از سکوت، پر از حرف که تو کوچه باغ تنهايی گم شد. اگه بدونی پشت هيچستان چه جاييه. ميدونم برای يه جهش بزرگ بايد چند قدم به عقب رفت ولی ارتفاع اين جهش داره منو ميترسونه. ميترسم، از خودم ، از همه آدمهای اطرافم،‌از اين گوشه خاليه دلم که نکنه هيچ وقت پر نشه.

چی ميشد دنيا يذره شبيه دنيايی ميشد که بعضی وقتا تو ذهنم ميسازم، صادقانه بگويم تنها گاهی خارج از اين دنيا زندگی ميکنم. دنيايی که توش قضاوت نداره ، که نگاه سنگين کسی رو توش تحمل نميکنی، برای دوست داشتنات، علايقت، اعتقادت و تفکرت مجبور نيستی به کسی توضيح بدی يا تمام عمرت به رفع سوء تفاهمات بگذره.

خوشحالم که اون حرفا رو بهم زدی، گفتنش برای تو لازم بود شنيدنش برای من. خدا رو شکر که هنوز دست آويزهايی مثل يه دوست خوب مثل تو وجود داره که دل آدم کمتر بگيره، خوبه که هنوز يکی هست که ميشه از اون گوشه خالی دلت براش بگی و اونم بشنوه و مهمتر، بفهمه، يکی که از جنس خودت باشهِ، از نسل بارون. اون يارو با همه نفهميش حق داشت  همه داشته هاش رو به تو تقديم کرد. دوستيه ما نقل امروز و ديروز نيست ولی خدا ميدونه که امروز يه جور ديگه دوستت دارم، يادته گفتی چجوری بلند شم؟ درسته که پام خواب رفته بود، گردنم يه وری شده بود و در تمام مدت حرف زدنت دندونام سمفونی اجرا ميکردند، از سرما نبود يه جورايی دچار سانتيمانتاليسم شده بودم ، فکر کنم قيافم شده بود مثل قرص ماه تو آسمون که ابرا مهتابشو پوشونده بودن، ولی وقتی از جام بلند شدم به سبکی يه پر شده بودم، ميخواستم پرواز کنم، و اينا رو همه تو دوستی با تو مديونتم مثل خيلی چيزای ديگه، اميدوارم که هيچ وقت تنهام نذاری، يعنی حق نداری تنهام بذاری، ميدونی چرا؟ آخه من خيلی وقته اهلی شدم ولی روباه چموش نيست من هستم، بعضی موقع ها رم ميکنم. ميدونم هميشه مثل يه خواهر بزرگتر مراقبم بودی ، بازم باش.

دوست جون، از ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته دلم دوستت دارم10.gif

بابت همه چيز مرسی...

 

/ 11 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
DARYA

تنهاييم را با تو قسمت می کنم سهم کمی نيست . گسترده تر از عالم تنهايی من عالمی نيست. حوای من بر من نگير اين خود ستايی را که بی شک . تنها تر از من در زمين و اسمانت ادمی نيست . تولد دوبارمون مبارک .حاضری رژيم رو بزاری کنار بريم زير يک افرای بی منت يک کيک خامه ای با يک قهوه فرانسه بزنيم تو رگ . مدتها بود بالش برای به خواب بردنم سرم منت ميزاشت . ديشب خواب خواب .........ما به اندازه هم سهم ز دريا برديم هيچ کس مثل تو من به تفاهم نرسيد

DARYA

وای بازم گند زدم . ديدی چی شد؟

amir ata

سلام. بابا دوست خوب. جمعه يادت نره! با سلام!

ایلیا

بابا سوفی !‌می گم اين نازنين مجهول الهويه بيشتر شبيه شکلات تا تو !!! راستی يه چيز خيلی بی ربط !‌داشتم که آهنگ از آصف گوش می کردم ! لوليتا !!‌توش می گفت «‌يه روز شکلات شيک پوشم يهو ديد که پيش روشم » !‌ چرا ياد تو افتادم نمی دونم! شايد اينم از بدجنسی باشه !!!!! راستی کوه يادت نره به اون خبرنگار مجهوا الهويه هم بگو خودش رو نگيره پاشه بياد !!! نگی نگفتيا !!!!!!!!

amir ata

سلام. جمعه يادت نره!

قاسم

.عجب!!! وقتی می خواستم وارد قسمت(( نظر شما)) شوم احساس کردم این نوشته چقدر بر مخاطب آن تاثیرگذاشته است که۷بار در مورد آن اظهار نظر کرده درست مثل کسی که در بازگو کردن احساس خود دچار وسواس شده است و هرچه می گوید باز حس می کند حق مطلب را ادا نکرده است ولی وقتی وارد نظر شما شدم دیدم انگار غیر ازآقا شهاب هیچ کس دیگر متن را نخوانده بود.بيشتر شبيه محل قراره به خاطره همين صوفی هرچی دلت می خواد بنویس ولی قال نذار سر کار هم نذار که اصل مطلب همینه .

glassgirl

دوست هر چه قدر هم خوب باشه بازم نميتونه ادم رو کاملا درک کنه اينم بخاطر اينه که هر کس منحصر بفرده

alireza

سلام خوبــــــــــــــــــــــــــــي نيومدی که پيش ما بازم از ديدنت خوشحال شدم ....

بي نشان

افتادی تو يک سر پايينی؛ چــــــرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟