گفت آنچه يافت می نشودآنم آرزوست


من نه منم...

این روزها بد جوری دارم با این داستان همذات پنداری می کنم. بی خود نیست دلم این همه شراب می خواست.

 

 

پ.ن: اسم داستان گلهای داوودی است اثر جان اشتن بک. نمی دانم به فارسی ترجمه شده یا نه ولی من ترجمه آن لاینش رو پیدا نکردم.

 


میم