گفت آنچه يافت می نشودآنم آرزوست


 

شد چهار سال. دقيقا چهار ساله اون دفتر سيمی نارنجی جای خودشو به اين صفحه نارنجی داده و من به جای اون اينجا می نويسم. اوايل اينجا رو خيلی دوست داشتم. يه حس خاص داشت اينجا نوشتن و يه هيجان خاص تر. اون موقع يه تجربه کاملا جديد بود برام. اينکه درونی ترين حس و حالتو بنويسی و بقيه بتونن بخوننُ، نظر بدن راجع بهش يا حتی قضاوتت کنن. بعد باب آشنايی باز شد با آدمهايی که حداقل يه وجه مشترک با هم داشتيم و اون نوشتن بود حالا تو سطوح مختلف. بعد تر نقاط مشترک بيشتری با بعضی هاشون پيدا کردم و يکيشون شد ...

درسته که ديگه نيست، اون آدمو می گم، ولی وقتی فکر می کنم می بينم روزای خوبی بود. شايد ميشد بهتر باشه ولی تجربه خوبی بود. به هر حال ما آدمها احتياج به بزرگ شدن داريم و گاهی شرايط بزرگ شدن رو آدمهای ديگه برامون فراهم می کنن. پوست انداختن به هر حال درد داره. يه وقتايی هم طول ميکشه تا يه زخم هايی خوب شه يا جای زخمها شايد تا هميشه بمونه.

من همچنان دارم اينجا می نويسم. تا کی ادامه داشته باشه نوشتنم اينجا نمی دونم ولی هميشه زندگيم خوشحالم که چهار سال پيش اين کار رو شروع کردم. اگه اينجا نبود خيلی اتفاقها نمی افتاد تو زندگيم که حيف بود نيفتادنش. موقعيت خيلی کارايی که دوست داشتم انجام دادنشو پيش نمی اومد و من از اين بابت خيلی خوشحالم، خيلی.

حالا رفقای تنهايی هام، پياده روی تو بام، همسفر های توپ، يار غار و گرمابه و گلستان همه و همه به واسطه يه صفحه نارنجی مجازی تو زندگيم وارد شدن که اين خودش در جايگاه خودش بی نظيره و البته حيرت انگيز.

*****************

فکر نکنم تو زندگيم چيزی رو بيشتر از سفر کردن دوست داشته باشم. آخر هفته داريم می ريم کوير. خيلی هيجان زدم. کوير رو اولين بار امسال عيد ديدم. وقتی با رفقای گرمابه و گلستان دو هفته ايران گردی کرديم. کوير روستای چوپانان و جندق. کلوت های شهداد که بی نظير بود. همرو کشتم انقدر که از اونجا تعريف کردم. اين دفعه داريم می ريم خارتوران. هيچ ايده ای ندارم که چه جوری می تونه باشه کويرش ولی کلی هيجان زدم بخاطرش.

 

پ.ن: رکسانا خيلی حيف شد که نمی تونی بيای. احتمالا ديالوگهای موقع خواب رو از دست ميدی. البته شايد من اين بار با زیپ کيسه خواب مشکلی نداشته باشم!!!


میم