گفت آنچه يافت می نشودآنم آرزوست


 

شنيديد می گن سال رو هر جوری شروع کنی تا آخرش همونطوری پيش می ره؟ شايد درست می گن چون من امسال رو با سفر شروع کردم و تا الان هم کلی سفر رفتم. تازه چند تا از سفرهای کاريم کنسل شد وگرنه که رکورد زده بودم. اين جند روز تعطيلی رو به قول حسين با دوستای وبلاگی و غير وبلاگی رفته بوديم شاهرود، جنگلهای ابر. آی حال کرديم، آی حال کرديم. انقدر خوب بود که نگو و نپرس. شب تو چادر تو جنگل خوابيدن خيلی کيف داشت. تازه با کيسه خواب داشتيم از سرما می مرديم. اون ديالوگهای وقت خواب رو که ديگه نگو. رکسی می گفت با يادآوريش کلی خنديده تو محل کارش. همه چيز خيلی خوب بود فقط کاش اون نقطه سياهه تو ذهنم نبود....

پ.ن: جمعه نهم شهريور اون نقطه سياهرو برای هميشه پاک کردم!!!

 


میم