گفت آنچه يافت می نشودآنم آرزوست


 

 

گاه وقتی نفسم به شماره می افتد

شمارش معکوس ستارگان آغاز می شود

و در واپسين لحظات بدرود با حيات

طلوع نور اکسيژن ناب می شود در ريه هايم.

 

گاه دريا مکان بهتری است برای نفس کشيدن

هوايی که از جنس خود توست

آبی و

آرام و بلند پرواز...

شناور شدن تجربه تحقق روياهاست

روياهايی به وسعت دريا

روياهايی بی نياز از نور و اکسيژن ناب

روياهايی دور که نه از جنس گناه زمينند

و نه از جنس پاکی آسمان

روياهايی مرطوب

روياهايی ژرف.

 

اين شعر رو يکی از دوستام (آلبالو) نوشته،کسی که اگه نبود زندگی من حتما يه چيزه بزرگ کم داشت.

من که اين شعر و خيلی دوست دارم، شما رو نميدونم.

آلبالو جونم! به اميد تحقق همه يه روياهات

             


میم