گفت آنچه يافت می نشودآنم آرزوست


 

 

سلام

بلاخره بعد از کلی دردسر ما هم وبلاگ دار شديم.خدا رو شکر                              

مدتها بود که تو وبلاگهای بقيه سرک می کشيدمو از خوندنشون لذت ميبردم تا اينکه به سرم زد خودم هم يکی درست کنم.از نگاه عزيز برای راهنماييش متشکرم.راستشو بخواين برام جالبه که آدم هر چی تو ذهنش بنويسه و ديگران راجع بهش نظر بدن پس اگر گذرتون اين طرفا افتاد خسيسی نکنيدو نظر بديد.

يه مدتيه دچار يه رخوت عظيم شدم،نه از چيزی خوشحال می شم نه ناراحت، يه جوورايی دارم تو زندگی در جا ميزنم.يه عالمه تصميم مهم بايد بگيرم ولی هی دلی دلی ميکنم.ههههههههههههههههی..........................اصلا يکی از دلايل درست کردن اين وبلاگ همين بود،احساس کردم شايد بواسطش يه چيزايی تو زندگيم عوض بشه،شايد هم نشه ،نميدونم ولی خوب اينم يه راه،مگه نه؟

دلم بد جوری يه هوای تازه ميخوادکه با يه نفس عميق از زير ديافراگم وارد بدن بشه.ديگه از اين هوای تکراری خسته شدم،خسته...کاش ميشد پرواز کرد،کاشکی............

 هميشه نارنجی باشيد

************

پارسال يه همچين روزی شروع کردم اينجا نوشتن رو. فکر کنم از پست اولم معلومه که تو چه شرايطی اينجا نوشتن رو شروع کردم. واقعا از خيلی چيزا خسته شده بودم و آنچه يافت می نشود آنم آرزوم بود ولی حالا خيلی چيزا عوض شده و دقيقا به واسطه اين وبلاگ خيلی چيزا تو زندگی من تغيير کرده. شايدم آنچه يافت می نميشد حالا شده کسی چه ميدونه؟؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه که نوشتن اينجا، اونموقع و تو اون شرايط خيلی خوب بود. اينجا رو خيلی دوست دارم  يه جای دنج نارنجی درست مثل اون دفتر نارنجيه که تو رو کمکنی ۹۰۰ تومان پولشو دادم، اونم پنج سال پيش. اين دنيای مجازی شريک خيلی چيزای من بوده، شريک تنهاييم، ناراحتيام خوشحاليم و خيلی چيزای ديگه. مهمتر از همه اينکه عزيزترين آدم زندگيم از يه همچين صفحه ای اومده بيرون.

هر چند که اين يه سال خيلی زود گذشت ولی خدا رو شکر که کلی اتفاق خوب تو اين يه سال افتاد که من حالشو بردم. بازم خدا رو شکر.

*************

تولد واقعا حس خوب و شادی بخشيه، مهم نيست مال کی و چی باشه!!!

 


میم