گفت آنچه يافت می نشودآنم آرزوست


 

 

 

تا حالا شده تو فضای باز بشينيد، روبروتون صحنه تاتر باشه و بالا سرتون آسمون پر ستاره با ابرای پراکنده خوشگل بعد هم تيليک تيليک از سرما بلرزيدو تاتر تماشا کنيد.

به هوای اينکه ديروز هم رفتيد اونجا و سيل جمعيت رو ديدهيدکه شيشه شکستن و وارد سالن شدند( والا ما نميدونستيم اين همه علاقمند به تاتر وجود داره مخصوصا وقتی بليط در کار نباشه!) از ترس اينکه خفه نشيد هيچی لباس نپوشيد. بعد بريد ببينيد ملت نشستن تو حياط تالار مولوی و صحنه تاتر هم آماده است. اصلا به روی خودتون هم نياريد. خيلی شيک بريد بشينيد(اصلا هم که سردتون نيست!). خلاصه تاتر شروع بشه و شما هی خودتون رو بچسبونيد به بغل دستياتون که گرم شيد.بعد يواش يواش دستاتونو بکنيد تو آستين ژاکتتون و هی دماغتونو بکشيد بالا.

عوضش هر از چند گاهی نگاتون بيفته به آسمون صاف و ستاره هاش و کلی کيف کنيد. بعد هم موزيک همراه نمايشنامه صدای طبل و گيتار برقی و گيتار باشه با صدای يه دختره که مثل صدای موسيقی وبلاگ شاهد باشه.

خلاصه که جای همتون خالی ،کلی حالشو بردم. مرسی پويان جونم که خبرم کردی.( الانه که بعضی يا حرف و حديثا رو شروع کنن. خدا به فريادم برسه) فقط چرا منو بردی نشوندی پيش اون ليلی مجنونا. کلی حسرت خوردم.

جشنواره تاتر دانشجو بود. ديروز تاتر پرومته از يونان رو ديدم. امروز هم اودیپوس شهريار. همينطور که داشتم تاتر رو ميديدم ياد کلاسای نمايشنامه دانشگاه افتادم. بعد هر چی فکر کردم اسم خواهر آنتيگون يادم نيمد. هر چی فکر کردم هيچی به هيچی . کلی از دست خودم عصبانی شدم که مثلا خير سرم آنتيگون جز نمايشهايی بوده که تو دانشگاه کار کرديم. يادش به خير، استاد چند نفر رو جای نقشها تعيين کرده بود که هر جلسه از روی نقشها بخونن و ما ديالوگها رو نقد کنيم. کسی که نقش آنتيگون رو ميخوند انقدر جو گير شده بود که سوژه همه شده بود و کلی از دستش ميخنديديم.(چه روزای خوبی بود، چه زود گذشت). خلاصه بعد از نمايش هم از بچه ها پرسيدم اسم خواهر آنتيگون چی بود که هيچکی يادش نبود. خلاصه ديگه ميخواستم برم سراغ دفتر دستک دانشگاه که يکدفه يافتم: ايسمن.

************

راستشو بخواين اين چند روز يه جوری بودم نميدونم چه جوری، نميتونم بگم خوب يا بد چون واژه ها ديگه برام معنی ندارن. اينجاست که آدم به ناتوانی زبان پی ميبره. حتی نميتونی با واژه ها حال خودتو توصيف کنی. تصميم داشتم بيام اينجا کلی حرف بزنم . اومدم زندگی رو گاز بزنم اون منو گاز گرفت. ولی الان حالم خوبه. خوبم...

***********

تکيه گاهم اگر امشب لرزيد،

                     بايدم دست به ديوار گرفت

       با نفسهای شبم پيونديست:

                                  قصه ام ديگر زنگار گرفت.

***********

خدا جونم! يادت نره مواظبم باشی

  مواظبم باش.

   خيلی زياد،

     خيلی...


میم