گفت آنچه يافت می نشودآنم آرزوست


 

رفتم يه سری به وبلاگ دختر ديوونه (افسانه) بزنم که بواسطش با چند تا وبلاگ ديگه آشنا شدم.از قضای روزگار اينها وبلاگهای آقايون بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!    حامد،شيدای تو،پسر دانشجو و............... خيلی جالبه که همه از تنهايی ميناليدند،همه دوست داشتند دوست داشته بشن و دوست بدارند،البته فکر می کنم اين آرزوی قلبی همه ماست.اينکه يکی رو پيدا کنيم که مثل خودمون باشه ،مثل خودمون فکر کنه و لااقل باهاش تو يه فاز باشيم نه اينکه ما مشرق باشيم و اون مغرب.                                      

بعد که يکذره فکر کردم ديدم من خودم و خيلی از دوستام هميشه مثل اين آقايون شاکی بوديم که:چرا کسی نيست؟؟؟!!! ـــــ واقعا چرا کسی نيست؟ يکی که به حرفات گوش بده،بهت احترام بذاره و دوست داشته باشه.

نميدونم شايد همه ما به دنبال آنچه يافت می نشود  هستيم.اوضاعمون مثل مملکتمون ميمونه،هر کی رو ميبينی شاکيه ولی آب از آب تکون نميخوره.ما هم همينطوريم،هی ميگيم،هی شکوه،هی گلايه ولی هيچی نميشه ،هيچيه هيجی...نمی دونم ما بايد کاری بکنيم يا اتفاق خودش بايد بيفته ـــ يعنی بايد منتظر باشيم؟ـــ  آخه ديگه تا کی؟ انتظار تا کی؟

نمی دونم،نمی دونم،ديگه داره حالم از اين کلمه هم بهم می خوره.چرا من انقدر نمی دونم .ديگه داره از خودم لجم می گيره.هر چی تو ذهنم مياد با يه تابلوی نمیدونم مواجه می شه.آخه چرا،چرا،چرا،چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آی عشق،آی عشق،چهره آبی ات پيدا نيست!


میم