گفت آنچه يافت می نشودآنم آرزوست


 

 

زخم زننده،

مقاومت ناپذير،

شگفت انگيز

و پر رمز و راز است

آفرينش

و همه آن چيزها که شدن را امکان ميدهد.

**************

هوم،

بعضی وقتا نيستی، نه اينکه من نخوام نباشی،حضورت نيست،انگار اصلا نبودی،هيچ وقته هيچ وقت. بعضی وقتا مثل يه رويا ميمونی،مثل يه شکلات تلخ که خيلی دوسش دارم.فلانی ميگفت با خاطره ها ميشه لاس زد ولی نبايد باهاشون زندگی کرد. راست ميگفت. اينموقع ها فقط به همين درد ميخوری. انقدر باهات ميلاسم که آرواره های خاطره از درد فحشم ميدن.

ولی يه موقع هايی مثل امروز حضورت انقدر پر رنگ ميشه که انگار هيچ وقت از من دور نبودی. آره، انگار هميشه بودی،حتی قبل از بودنت هم بودی.اونوقته که باز احمق ميشم.يه گاو ميش. خوب به فرض هم که بودی .چی ميشد؟

راستی اگه بودی ،

اگه راست بودی،

اگه بودی...

پ.ن : يه ده، بيست نفری ميتونن متن بالا رو به خودشون بگيرن.(زهی خيال باطل)

************

آخه الاغ جون چرا نميفهمی که من از رياضی حالم به هم ميخوره. اصلا از اولش هم من اهل حساب کتاب نبودم. حالاشم از اين کار بدم مياد. بخصوص از اون موقعی که فهميدم دو دو تا چار تا نميشه.

حالا تو هی بشين جمع و تفريق کن که شجريان از فروش بليط کنسرتش چقدر درآورده.مهم اينه که بليط به ما نرسيد. بقيش ديگه به من وتو چه.

تازه شاکی هم ميشه وقتی با ايما و اشاره و هان و هوم جوابشو ميدم.

واقعا که!!!!!!!!!!!!!!!!

***************

اضطرابی در جانش

زخمی بر پوستش،نيست

تنها،شبيه من

گام برمی دارد

                       سايه ام.

 

خوش به حالش...

 


میم