گفت آنچه يافت می نشودآنم آرزوست


ًًَپریشانم

 

 

آدمیزاد هزاران من دارد. می دانم. من این روزها اما میان دو من گرفتارم. بد جوری گرفتارم. مدتهاست گرفتارم. از وقتی رفتی (چقدر احساس ضعف می کنم از نوشتن این جمله. شاید تا الآن نمی دانسم انقدر ضعیفم. ولی هستم. انکار ندارد دیگر.) اول من دوست داشتنی ام هست. شاد است. می خندد. سرحال به نظر می آید. معاشرت می کند. به دیگران ادوایس می دهد هم. همه را امیدوار می کند به زندگی. ورزش می کند گاهی. کلاس فرانسه و اسپانیایی می رود. کلی اکتیو است برای خودش. همان که همه می بینند است. من دوم اما حکایت دیگری است. حالش بد خراب است. بد. پریشان است. خسته است. خیلی. بلا تکلیف است. منتظر است. دلتنگ است. تو بگو داغون اصلا. این من دوم شبها بد پر رنگ می شود. وقتی چشمهایم را می بندم چه حضوری دارد. چه حضوری. باید حتما بغض کنم تا خوابش ببرد.

اوایل جنگ عظیمی بین این دو من وجود داشت. کشمکشی دائم. سعی می کردم من اول به من دوم غالب شود. سخت بود ولی شدنی. این روزها ولی من دوم انقدر قدرت یافته که از پسش بر نمی آیم. ول کرده ام. وا داده ام. خسته ام. من اول حضور دارد البته ولی سایه من دوم بد جوری رویش سنگینی می کند. خسته ام. توان مقابله ندارم دیگر. گذاشته ام خوش باشند هر دو با هم. کاری ندارم به کارشان.

امروز ولی جایی خواندم " بهترین چاره همینه که آدم هر جای راه هم که باشه، جلوی اذیت شدن‌ش رو بگیره. با پونز توی کفش نباید راه رفت، ولو قرار باشه راه ختم شه به بهشت."

این یک تلنگر است شاید ولی من بی توان شده ام. خشته ام. دیگر از پس خودم بر نمی آیم. اینها را می نویسم تا ذهنم خالی شود. تا آرام شوم. تا رها شوم. نوشتن همیشه  کمک کرده رها شوم. این بار هم شاید کمک کند.

 

 

***************************

 

 

آدمیزاد یک چیزهایی را باید نداشته باشد تا بداند چیست. چیزهایی که قبلا داشته را می گویم. نمی گویم وقتی یک چیز را دیگر نداری قدرش را می دانی. می گویم یک چیزهایی هست که درک اینکه از اساس چه بوده اند فقط در این است که بعد از داشتنش، نداشته باشیشان. یکی از این ها اشتیاق است. اشتیاق از هر نوعش. یعنی حال آدم خریدنی است وقتی اشتیاق دارد. اشتیاق؟ مدتی است حضور ندارد. این هم کم رنگ شده در این روزهایم. این هم نیست. نبودنش بدجوری سخت است. اذیت می کند. دلم اشتیاق می خواهد. اشتیاق بی که منتظر باشی. اشتیاق در دسترس . نیست ولی. یکی از دلایل خرابی حالم شاید همین است. وقتی قلبت تند تند نمی زند برای دیدار کسی، وقتی در هیچ اتوبانی زیاد پدال گاز را فشار نمی دهی برای زودتر رسیدن، چیزی که جایش آن وسط خالی است، اشتیاق است.

 

 

***************************

 

 

من آدم سختی نیستم. فقط نازم را باید کشید. این روزها اما کسی نازم را نمی کشد...

 

 

 

 

 

 


میم