گفت آنچه يافت می نشودآنم آرزوست


مکتوب

من امروز یک نامه گرفتم. برای اولین بار. همیشه از زمانهای دور همان موقع که خاطره می ساختیم در پارک ورزش وقتی اون آقا به خانم دوست یک چیزهایی دائم می نوشت و می داد و ما یواشکی می خواندیمشان فانتزی اش را داشتم. بعدها به صورت ایمیل یا پست وبلاگی چیزی که مخاطب خاصش خودم باشد دریافت شد ولی نامه ی با دست خط نوشته شده هیچوقت. ارادتم را که گفته ام به دست، این معجزه بشریت. بارها گفته ام چه همه حرف دارد این دست برایم. ولی چیزی که بنویسی، با دستهایت کلمات را بیافرینی روی کاغذ، چیز دیگریست. واقعا چیز دیگری است. هزار و یک حرف می زند کلماتی که با دست خلق می شود روی کاغذ. همه نهان نویسنده روی کاغذ است. می فهمی کجای نوشته ناراحت است. کجای نوشته احساساتی شده. کجای نوشته خوشحال بوده، کجایش غم داشته. خط اگر خوش باشد که بی نظیر است اصلا.

امروز یک نامه گرفتم با دست خط تو. با دست چپ نوشته شده. چقدر دوست دارم که چپ دستی. کلمات را اسکن می کنم و فکر می کنم الان چه حسی داشته وقتی انها نوشته می شدند. حدس می زنم حس و حالت را.

امروز یک نامه گرفتم که شبیه هیچ کدام از فانتزی هایم نیست. ولی مهم نیست. اولین نامه دستخطی برای من است و این خیلی خوب است. نامه عاشقانه نیست اصلا ولی باز هم مهم نیست. دو بار اسم من در آن نوشته شده و همبن خیلی خوب است. خیلی.

امروز یک نامه گرفتم که شبیه هیچ کدام از فانتزی هایم نیست و باز هم خوشحالم از دریافت کردنش. می دانم چه چیزها در وجود آدمی که تو باشی جابجا شده تا آن ها را نوشتی و شاید چه سخت بوده برایت که بدهیش به من. می دانم سخت بوده برایت. می دانم.

من امروز یک نامه گرفتم و فکر می کنم آدمها چه آرام و بی صدا بزرگ می شوند، تغییر می کنند و این وسط فقط خدا می داند چه بلاهایی سرشان می آید.

من امروز یک نامه گرفتم و فکر می کنم به اینکه هر کسی راز خودش رو داره...

 

 

 

 

 

پ.ن: آقاهه که میای اینجا. اگر تا الان نمی دانستی که من و خانم دوست آن نامه ها را با هم می خواندیم – که بعید می دانم – به رویش نیاور لطفا. مرسی.


میم