گفت آنچه يافت می نشودآنم آرزوست


شبانه

به مدد ماه رمضان، سانس دو بامداد می ریم سینما آزادی درباره الی رو ببینیم. برای چندمین بار. چهارده نفریم. قراره بعد از سینما بریم کله پاچه بخوریم. بعد از سینما سریع می ریم به سمت طباخی. کله پاچه تموم شده. یه طباخی دیگه، بستست. یه طباخی دیگه، یه صف عظیم در انتظارند. یک ربع منتظریم. نیم ساعت مونده به سحر. تا به ما میرسه نوبت سفارش دادن میگه نون تموم شد. قیافه ها دیدن داره اون موقع. چند روزه صابون کله پاچه زدیم به شیکمامون. بازم دوست جون به دادمون میرسه. میگه میگیریم می بریم خونه ما. همه راه می یفتیم به اون سمت. یادم میاد زیر پل حافظ یه نون سنگکیه شبانه روزی هست. من و رابی میریم نون تازه بگیریم. پنج صبح. یه سفره انداختیم از این سر تا اون سر نشستیم داریم کله پاچه می خوریم و درباره الی نقد میکنیم. تمام مدت با کله پاچه از درباره الی حرف می زنیم گاهی هم سر به سر تنها آدمی که کله پاچه نمی خوره و ما رو به جنایت در مقابل گوسفند بیچاره محکوم میکنه می زاریم. شش صبح قلیون درست می کنیم با چای و لیمو ترش بلکه کمک کنه کله پاچه هضم شه. کلی خوش میگذره. خوش تر اینکه هممون برای اولین باره که این چیزارو اینجوری تجربه میکنیم، این ساعت از روز.

بازم مرسی آقای فرهادی، مرسی گوسفنده...

 

 


میم