گفت آنچه يافت می نشودآنم آرزوست


اعتراف

 

هنوز فکر می کنم دارم تاوان پس می دهم. تاوان بی توجهی به علاقه ات را. چقدر بچه بودم. چقدر ترسو. چرا این همه ترسیدم؟ چرا رها نکردم خودم را در دامان پاک احساساتت؟ همه چیز عوض می شد، می دانم، اگر آن روز به همراهت به آن سمینار می آمدم و بعد برای خوردن شام به پنتری می رفتیم. هنوز زنگ صدایت در گوشم است. "زنگ زدم دو تا جا برای سمینار رزرو کردم. فقط من و تو". کلمه دو را چنان گفتی که تاکید کرده باشی قرار نیست لشکر کشی کنیم. می دانی هنوز هم این عادت را دارم. وقتی می رویم جایی دلم می خواهد همه آدمها باشند. همه را ببینم. همه بگویند و بخندند. دیدارهای دو نفره هنوز هم معضبم می کنند. در جمع انگار می شود گم شد. انگار می شود نبود. این که چقدر تنهایی در جمع معلوم نمی شود.

"بعدش می ریم پنتری شام می خوریم". چه برنامه ریزی دقیقی هم کرده بودی. من هنوز یادم است کجای اتاق نشسته بودم و به کدام عکس خیره شده بودم و از ترس داشتم سکته می کردم درست همان حسی را داشتم که چند روز قبل ترش پای تلفن به من گفتی " تو اصلا می دانی من چقدر به تو علاقه دارم؟" و من در حالیکه از ترس جانم داشت به لبم می رسید گفتم خوب منم به عنوان یه دوست به تو علاقه دارم. و وقتی داشتی توضیح می دادی که نه علاقه من از یک نوع خاص است من بهانه ای آوردم و تلفن را قطع کردم. درست از ان دست بهانه ها که برای نیامدن به سمینار آوردم.

این آخرین تلاشت بود برای جلب نظر یک دختر بیست ساله. بعد گم شدی و کاش پیدایت نمی شد هیچوقت. ولی چرا هر از چند گاهی پیدایت می شد آن هم آن همه تصادفی. سمینار ادبیات و سفر را یادت هست ؟ بعد از یک سال دوباره دیدمت. در دانشگاهی که درس می خواندی.آمدی زارپ نشستی کنار من. هیچ اعتنا نکردی به آن همه همکلاسی ات که چپ چپ نگاهت می کردند دائم. بعد دوباره گم شدی. یک سال بعدش توسط دوستی که مرا می شناخت برایم سلام فرستادی. یک جورهایی ناراحت بودم از این قایم باشک بازی ات. می گفتم یارو جنبه یک دوستی ساده را  هم نداشت. حتما باید ادمش می شدم تا بماند. این بود که سلامت را ایگنور کردم. گفتم اگر می خواست زنگ می زد خودش سلام می داد. دو سال بعدش دیدمت. چقدر اتفاقی. آمده بودم شیر پسته بخورم. دیدی که با کی. موبایل داشتی این بار. شماره ها رد و بدل شد. و تو باز بودی. و بعد میدانی که چه شد؟ دیگر تنها بودم و تو چه دوست بودی با روزهای تنهایی ام. چه همه آرامش بودی برایم. همیشه حرفهایت کاتالیزور بود برای من تنبل. چقدر می توانستی ایجاد انگیزه کنی در من. یادت می آید یک روز وقتی داشتیم همین داستان بودنها و نبودنهایمان را مرور می کردیم گفتی دوستی ما دوستی عمیقی است این را زمانه ثابت کرده است. چه حیف که باز هم راهی بودی. به دریم لند من. و یادت هست چقدر غبطه خوردمت. ولی چرا نیامدی ببینمت. هر گاه گفتم بیا قبل از سفرت ببینیم هم را بهانه آوردی. درست مثل آن روزهای من.

رفتی و چند کلمه ات یاهو دات کام شد تنها پل خاطرات این همه سال. پارسال تابستان وقتی گفتم می خواهم یک سفر به فرانسه بیایم را یادت هست؟ انقدر ذوق زده شده بودی که ایتینرری را هم نوشتی. بعد خوب نشد من بیایم. هر از چند گاهی یک ایمیل همیشه از تو حال می داد. از دور هم حواست به آدم بود. چرا انقدر خوب می توانی حس های خوب به آدم منتقل کنی؟ تمام عمر حسرت می خورم  چرا نیامدم برویم آن سمینار. چرا از دست دادمت؟ چرا؟

مدتی بود ایمیل هم نمی دادی. گفتم ببینم نمی خواهی بیایی یک سر به ولایت بزنی. برایت ایمیال فرستادم کلی کلفت بارت کردم. جوابت را که خواندم از تعجب نمی دانستم چه غلطی باید بکنم. گفته بودی برای عید یک سر آمدم به کارهایی رسیدگی کردم و برگشتم. باورم نمی شد حتی خبر نداده بودی که می آیی. باورم نمی شد حتی نخواسته بودی ببینی ام. حالا این تو هستی که فرار می کنی ، از چه؟ نمی دانم.

هزار بار خواستم آدرس اینجا را برایت بفرستم لااقل بدانی چه می گذرد بر من ولی نتوانستم .یک چیزهایی خیلی شخصی است اینجا. من را که می شناسی. بسته تر از این حرفهایم که آدمها راه پیدا کنند به درونم. هه، چه همه مرا آدم بازی می پندارند! حالا که پای تو هم به اینجا باز شد دیگر بعید می دانم بخوانی اش هیچوقت.

اینها را چرا اینجا نوشتم نمی دانم. شاید شروع دوباره کلاسهای فرانسه این خاطرات را دوباره به ذهنم آورد. ولی بدان که همیشه افسوس می خورم بر نیامدنم به آن سمینار، به بچه گی ام، به ترسم. خوب یک سال از من کوچکتر بودی که بودی، مسئله بزرگی نبود که فوقمی.

 خدا را چه دیدی. شاید یک روز که داشتیم با هم کنار رود سن قدم می زدیم انقدر شجاعت داشته باشم که همه اینها را برایت بگویم. شاید...

***************

خوب من به قول شما باید حتما پز سفرهام رو اینجا بدم دیگه. تعطیلات آخر هفته رو با رفیق شفیق رفتیم کرمانشاه، پاوه و سنندج. کلی خوش گذشت و حال کردیم و خندیدیم. همه کسانی هم که نیومدن خیلی خرن. جاشون کلی خالی بود.

 

 


میم