گفت آنچه يافت می نشودآنم آرزوست


بگو بگو ...

 

خیلی وقته دارم به این موضوع فکر می کنم. که چقدر ضعیفم. که چقدر ناتوانم. که چقدر بلد نیستم حرف بزنم. همیشه که می دونستم این ماجرارو ولی هی پرتش می کردم عقب، اون ته ته های ذهنم که بهش فکر نکنم. کلا که از ازل یعنی از اون دور دورا که یادم میاد آدم حرف بزنی نبودم. بعد که اینو فهمیدم کلی تلاش کردم درستش کنم. فکر کردم مشکلم نداشتن اعتماد به نفسه. تو دوره دبیرستان دوستامو عوض کردم. رفتم با هر چی آدم شر و شوره دوست شدم. تو دوره دانش جویی تدریس کردم بلکه معلمی بهم اعتماد به نفس بده. بعدشم که رفتم رو استیج و جریان بازی کردن تاتر. همه اینا خیلی خوب بود و کلی هم بهم اعتماد به نفس داد ولی مثل اینکه اون مشکله هنوز هست. حل نشده.

الان من یه آدم خیلی اجتماعی ام که دوستای زیادی دارم و تو روابط اجتماعی هیچ مشکلی ندارم. همه اونطور که می گن!! از مصاحبت با من لذت می برن. می تونم ساعتها با ملت حرف بزنم و لکچر بدم. چه با دوستام چه تو محیط کار که همه کلی ادعا دارن برا خودشون. تا الان که کم نیوردم یعنی اساسا آدم پر چونه ای هم هستم. می تونم دائم چرت و پرت بگم و همرو بخندونم. ولی یه مشکل بزرگ دارم. نمی تونم حرف بزنم. آره اونجایی که باید نمی تونم حرف بزنم. وای که چقدر ضعیفم. اصلا احتمالا اینجا رو درست کردم که حرفایی که نمی تونستم بگم رو بنویسم. همیشه نوشتن برام خیلی راحت تر بوده تا حرف زدن. اصلا یه جورایی احساس می کنم آدمایی که خوب می نویسن انگار میلنگن تو حرف زدن. منظورم حرف زدن عادی نیست. منظورم صحبت از احساساته، صحبت از خواسته ها، صحبت از فهمیده شدن. من چرا نمی تونم با آدمها حرف بزنم. بگم دوسشون دارم. بگم ناراحتم ازشون. بگم حالمو بهم می زنن. بگم چی می خوام از رابطمون. بگم چی رو دوست دارم یا چی آزارم میده. اصلا چرا نمی تونم واقعا با یکی درد دل کنم. چرا این همه سختمه به زبون آوردن. چرا نمی تونم بگم تو ذهنم داره چی می گذره. چند برابر حرف زدن انرژی می زارم گاهی که یه کارایی بکنم طرف بفهمه دوسش دارم یا ازش ناراحتم ولی نمی تونم بهش بگم. این خیلی سخته و دردناک...

همیشه وقتی حرف می زنم که دیگه به سطوح اومده باشم یا احساساتم تو اوج غلیان باشه. اونوقت هم که دیگه وقت مناسبی نیست چون یا دارم مثل ابر بهار گریه می کنم یا انقدر عصبانیم که دارم فریاد می زنم خوب طبیعتن کسی نه می شنوه آدمو این جور موقع ها نه می فهمه.

اینجوریه که وقتی تو می گی - دائم می گی- دختر نمی خواد حرف بزنه، نمی تونم بهت بگم که بابا می خواد حرف بزنه ولی انگار بلد نیست، انگار یاد نگرفته یا کسی یادش نداده، شایدم یه موقع هایی گفته و کسی گوش نداده که دیگه یادش رفته باید چجوری بگه.

فقط کاش بلد می شدم حرف زدنو. خیلی سخته؟؟

 

 


میم