گفت آنچه يافت می نشودآنم آرزوست


سفر با اعمال شاقه


خب ما تعطیلات عید رو رفتیم استانبول. کلی هیجان داشتم قبل از رفتن و قرار بود کلا بترکونیم تو سفر ولی روز قبلش یعنی ۲۹ اسفند بنده در حال گذر از خیابون پام پیچ خورد و رفت تو گچ. حالا تصور کنید سفری رو که با پای گچ گرفته شروع بشه. روز دوم سفر اسهال شدم. روز سوم سرما خوردم. روز چهارم اون سندرم کوفتی خودشو نمایان کرد و غیره...
خدایی از این با حال تر نمی شد. گذشته از اینا ولی سفر خیلی خوبی بود. شهر استانبول رو خیلی دوست داشتم. پر از قدمت بود. یه جاهاییش انگار وسط تاریخ وایساده بودی. خیلی حال داد.همسفر های خوبی هم داشتیم. کلی خوش گذشت باهاشون. سفرنامه رو هم احتمالا رکسانا می نویسه من دیگه به خودم زحمت نمی دم.


************************


بهت فکر می کنم.بهت فکر می کنم.بهت فکر می کنم.دارم بهت فکر می کنم.بهت فکر می کنم. دارم به تو فکر می کنم. بهت فکر می کنم.بهت فکر می کنم. حالم از خودم به هم می خوره وقتی بهت فکر می کنم. به تو فکر می کنم. دارم بهت فکر می کنم. حرصم میگیره از خودم وقتی به تو فکر می کنم. بهت فکر می کنم. بهت فکر می کنم. می خوام رو خودم بالا بیارم وقتی دایم دارم به تو فکر می کنم. بهت فکر می کنم. دارم به تو فکر می کنم، می فهمی؟؟؟

لعنتی...


میم