گفت آنچه يافت می نشودآنم آرزوست


 

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت

شير خدا و رستم دستانم آرزوست

دی شيخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند يافت می نشود جسته ايم ما

گفت: ...


میم